محمد على مجاهدى
521
كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )
اى فلك ! دختر زهرا ز تو شد ناقهسوار * از جفاى تو روان گشت به هر شهر و ديار بستهء بند ستم همچو اسيرانِ تتار * گه به صحرا و گهى كوچه و گاهى بازار غمگسار دلِ پردرد يتيمان گرديد اى فلك ! حرمت اولاد على رفت به باد * تا ز كين پردهنشين شد حرم آل زياد باز كاين دير خراب است دريغا آباد * چرخِ سرگشته چنين ظلم ندارد در ياد روز و شب آن چه درين دوره و دوران گرديد شد چو بر تخت ، يزيد از ره كين مست شراب * گشت آن لحظه ، دل زينب مظلومه كباب در فغان ، سينهزنان عابد و كلثوم و رباب * چوب بگرفت و ، به لبهاى حسين كرد خطاب اى كه ظاهر ز رخت معنى قرآن گرديد ديدى آخر كه ز قتل تو ، روا گشتم كام * شام من ، صبح شد و روز تو شد تيره چو شام فخر بر من همه كس كرد ، خصوص اين ايّام * كه ز شمشيرم ، بگرفت همه دهر نظام اهل بيت تو ، همه بىسر و سامان گرديد آتشم بر جگر افتاد كنون تا به ممات * كه به كامم شده چون سمِّ اجل ، آب حيات لال گردم كه ز كفّار چه سر زد حركات * دخترِ فاطمه ، نسبت به كنيزى هيهات ! ز آن غلامى كه به اين زمره مسلمان گرديد ظلم شاهين فلك بين كه شدش از چنگال * طايران حرم مصطفوى ، بىپروبال گرچه شد ديدهام از خون جگر مالامال * جغدآسا به جهان بندم ز آن لب ز مقال كآشيانِ همه در گوشهء ويران گرديد ( مادح ) ! از خلق جفاپيشه ، وفا هيچ مجو * روبهانند بسا رفته به جلدِ آهو باش خاموش ، كزين بيخردان بدخو * بادهء عيش تو خونابهء دل شد به سبو روزىات بِه كه ز لخت جگر ، امكان « 1 » گرديد « 2 »
--> ( 1 ) . اين كلمه در اينجا به معناى ( ممكن ) به كار رفته كه درست نيست . ( 2 ) . ديوان حاج ملا فتح اللّه شوشترى متخلص به ( وفائى ) به انضمام اشعار ميرزا عبد الرسول ملّاح شوشترى ، به اهتمام مهدى آصفى ، تهران ، انتشارات جمهورى ، چاپ اول ، سال 1378 ، مقدمه و ص 203 و 204 .